ايران کشوري کثيرالاقوام است؛ به تعبير جامعهشناسان اقوام ايراني، ايران موزاييک اقوام است و به تعبير برخي روشنفکران، ايران قفس اقوام است. البته به تعبيري بومي ميتوان ايران را کاشيکاري اقوام دانست. ايران را موزاييک، کاشيکاري، قفس يا هر چيز ديگر اقوام بناميم صرف نظر از بار ارزشي مثبت و منفي اشرابشده در اين تعابير، ايران کشوري است که اقوام متعددي در سطح پراکنش بالا در آن زندگي ميکنند.
اقليتهاي قومي ايران بيشتر در نواحي مرزي ميزيند جز ترکها که در اکثر استانهاي کشور کما بيش حضوري دايمي دارند يعني استانهاي آذربايجان شرقي، آذربايجان غربي، اردبيل، خراسان شمالي، گلستان، قزوين، همدان، تهران، قم، مرکزي، اصفهان، شيراز و ... استانهايي هستند که درصد بالايي از جمعيت کل استان و يا روستاهاي آنرا ترکها تشکيل ميدهند.
اقوام ايران در قرينههاي مرزي همزبانان خويش در ديگر کشورها زندگي ميکنند و داراي مرزهايي مشترک با برادران قومي خويش در آن سوي مرزهاي رسمي سياسي ايران هستند.
ترکان ايران در شمالغرب با جمهوري آذربايجان و ترکيه و در شمال (ترکمنها) با ترکمنستان همسايهاند. کردها در غرب با کردهاي عراق و ترکيه، عربها در جنوب غربي با اعراب عراق و خليج فارس، بلوچها در جنوب شرقي با بلوچهاي پاکستان و بالأخره فارسها در شرق با فارسي زبانان افغانستان!
در ميان اين شش قوم فارسها و ترکها با جمعيتي تقريباً مساوي بزرگترين اقليت به شمار ميروند. منتها فارسها به واسطهي رسميت و مشترکبودن زبان فارسي، تسلط بيشتري در ايران دارند. چهار قوم ديگر يعني کردها، عربها، بلوچها و ترکمنها تقريباً از وزنهي جمعيتي يکساني برخوردارند که فيالمجموع يک سوم جمعيت را به خود اختصاص دادهاند.
تسلط فارس و فارسي در ايران به حدود هشتاد سال پيش برميگردد. يعني زماني که با دخالت انگلستان ترکان قاجار تخت شاهي را به پهلوي فارس واگذاردند. گذشته از ادعاهاي دور و دراز فارسها مبني بر تسلط ديرينه پيش از اسلام بر ايران، لااقل پس از اسلام همواره ترکان بر ايران حکومت راندهاند. حتي ايرانيت ايران با جغرافياي هويتي سياسي ـ عقيدتي جديد مديون ترکان صفوي و قيزيلباش ايران بوده است. ترکان معمار ايران نوين هستند و آذربايجان به خاطر نقش ممتازش در برآمدن دولت صفوي، مشروطه و در نهايت انقلاب اسلامي ايران، هستهي عقيدتي ـ سياسي ايران نوين بوده است. از اين رو اگر سدهي اخير را «سدهي آذربايجان» بناميم راهي به گزافه نرفتهايم.
اکنون زبان فارسي، تنها زبان رسمي کشور است و تنها زبان اقوام ايراني است که در مدارس تدريس ميشود. اسناد رسمي کشور و رسانههاي صمعي ـ بصري سراسري تنها به اين زبان برنامه پخش ميکنند و ساير اقوام از اين حقوق محرومند.
در پازل رسمي هويت ايران، اقوام غير فارسزبان نقش چنداني ندارند بلکه هويت واقعي و جعلي فارسها بر ديگر اقوام تعميم يافته است و عملا ايران در دنيا کشوري فارسزبان معرفي شده است و حتي در اطلسهاي رسمي نام برخي از اقوام مانند عرب، بلوچ و کرد اصولا ذکر نميشود. تنها ترکان ايران به خاطر زيستن اکثريت آذريهاي دنيا در اين کشور به عنوان اقليتي کم جمعيت (16%) معرفي ميگردند.
اين امر از سويي به اليناسيون زباني و هويتي اقوام ايراني کمک کرده و از سوي ديگر زمينههاي نارضايتي اقوام پنجگانه را فراهم آورده است. توضيح اينکه عدم کارآمدي زبان اقوام در ارگانهاي رسمي کشور از جمله ادارات دولتي، قضايي، قانونگذاري و نهادهاي مدني مانند آموزش و پرورش و در رسانههاي عمومي از جمله صدا و سيما و مطبوعات ـ الا شذ و ندر ـ به بيهودگي اين زبانها دامن زده است. به عبارت مثبت، کارگشايي فارسي در زندگي روزمره اجتماعي و عدم کارآمدي جدي ترکي، عربي، بلوچي و ترکمني در ارتقاي شغلي و ترقي اجتماعي از اهميت اين زبانها کاسته و به رواج روزافزون فارسي کمک کرده است ـ اين جمله به معناي عدم ترقي غيرفارسهايي که سلطه زبان فارسي را پذيرفتهاند نميتواند تعبير شود ـ تسلط زبان فارسي در ابعاد مختلف زندگي، حتي در ادبيات و موسيقي و در کل فرهنگ به اضمحلال تدريجي ديگر زبانها کمک ميکند.
مسألهاي که اين روند را دچار مشکل کرده است وجود همتباران قومي اقوام ايراني، در فراسوي مرزهاي رسمي ايران است. هم تباراني که زبان قومي ـ مليشان در کشورشان جايگاهي بهسان زبان فارسي در ايران را دارد.
توضيح اينکه زبان آذرييي که در ايران به عنوان گويشي ضعيف از زبان فارسي و يا نيمچه لهجهي مغولي ـ فارسي تبليغ ميشود؛ در کشور آذربايجان جايگاهي بس والا دارد و به عنوان يکي از توانمندترين و باقاعدهترين زبانهاي دنيا و لهجهاي قدرتمند از زبان ترکي مادر تلقي ميشود. شکل رسمي لهجه خوزي! که در ايران ارجي نميبيند زبان رسمي بسياري از کشورهاي خاورميانه است و در سطح جهاني ترکي و عربي به مراتب شناخته شدهتر و يک سر و گردن بالاتر از فارسياند. چه اينکه علاوه بر قدرتمندي ساختاري، هر يک از اين زبانها چند صد ميليون متکلم و در دهها کشور دنيا رسميت دارد حال آنکه فارسي جز در افغانستان، ايران و تاجيکستان جايگاهي ندارد.
کردها اگر چه کشور مستقلي در دنيا ندارند اما جمعيت پنجاه ميليوني کردهاي دنيا که با جمعيت فارسها تقريبا همسنگ است و در عراق به رسميت شناخته شده است و در شمال آن کشور کارکرد تمام عيار يک زبان رسمي را داراست؛ علاوه بر اينها شبکههاي راديويي و ماهوارهاي بدون مرز و مدافع زبان و هويت کردي و همچنين آزادي عمل بيشتر کردهاي ترکيه، به حس محروميت کردها در ايران کمک ميکند. کما بيش چنين حسي را بلوچها نسبت به همتباران پاکستاني خويش دارند. حسي همتراز آذريهاي ايران، ترکمنان نيز دارند چه اينکه همتبارانشان در ترکمنستان با آزادي کامل به عنوان جزئي از جهان ترک زندگي به مراتب بهتري دارند. از نظر دور نداريم که هممذهب بودن اکثريت کردها، بلوچها و ترکمنها با همتباران خويش و نه با اکثريت فارسها به حس محروميت و واگرايي بيشتري از اين حيث نسبت به عربها و آذريها انجاميده است. چه اينکه مذهب رسمي کشور ايران تشيع است نه اسلام دربرگيرندهي همهي مذاهب اربعه.
همه آنچه که گفته آمد تنها به بعد زباني ـ (فرهنگي) حس محروميت پرداخته بود. مسألهي ديگري که کما بيش در اين حس محروميت نقش شاخصي دارد مسألهي محروميت اقتصادي است. اقوام غير فارس ايراني نه تنها نسبت به فارسها حس محروميت دارند ـ چه اينکه سيستم اقتصادي تمرکزگرا، سرمايهها و صنايع مادر مراکز توليدي را در استانهاي داخلي و مياني و اغلب فارسنشين تمرکز داده است به عنوان مثال کرمان، يزد، اصفهان، تهران و اخيرا قم ـ بلکه نسبت به نيمهي ديگر خويش يعني برادران خود در فراسوي مرزهاي بينالمللي ايران نيز حس محروميت دارند. اين امر قويتر از همه در مورد اعراب خوزستان صادق است؛ با اينکه خوزستانيها مانند اعراب حاشيهي خليج فارس در سرزمين چاههاي نفت زندگي ميکنند اما حال و روزشان به هيچ وجه قابل مقايسه با شيخ نشينها نيست. پول حاصل از نفت به حسابهاي بانکي شيوخ خليج سرازير ميشود ولي عربهاي خوزستاني چنين رؤيايي را در خواب هم نميبينند و با کشاورزي و ماهيگيري و قاچاق کالا و فلاکت روزگار ميگذرانند.
با مقايسهي وضعيت اقتصادي کشورهاي همسايهي ايران، معلوم ميشود که همهي اقوام تقريباً چنين حسي را نسبت به همنوعان خود دارند. يعني ترکها نسبت به ترکيه و البته نه آذربايجان، کردها نسبت به کردها ترکيه و تا حدود عراق، بلوچها نسبت به برادران پاکستاني خويش و ترکمنها نسبت به ترکمنستان! تنها در اين ميان فارسها هستند که وضعيت به مراتب بهتري از برادران افغانستاني و تاجيکستانيشان دارند و اي بسا شديدا از وضعيت بد اقتصادي آنها متأسف و دل آزدهاند و به همين خاطر براي بالا کشاندن سطح زندگي آنها مشارکتي فعال در توسعه افغانستان و تاجيکستان دارند و درآمدهاي حاصل از نفت و پولي را که حق اقوام درمانده ايران است خرج داداشهاي فراسوي مرزهاي ايران ميکنند. (تلويزيون فارسهاي خارج از کشور) و البته اگر پايش بيافتد ميهمانيهاي ميليونها نفري هم از آنها براي چندين سال پذيرايي ميکنند و امکانات رفاهي، خوراک، مسکن، پوشاک و ساير کمکهاي انسان دوستانه! را براي آنها فراهم ميکنند. و زمينهي تحصيل چند صد هزار نفرشان در سطح ابتدايي و راهنمايي و دبيرستان و دهها هزار نفرشان را تا آموزش عالي و اعطاي مدارک رسمي (ليسانس، فوق ليسانس و دکترا) را فراهم ميآورند و خرج همهي اينها از جيب آن عربهاي عقب نگهداشته شدهي خوزستاني، ساير اقوام ايراني يعني بلوچ، ترک، کرد و ترکمن پرداخت ميشود. و براي آموزش خط و زبان فارسي به تاجيکان حتي تا دورافتاده ترين روستاهاي تاجيکستان نيز معلم ميفرستند. ايران حتي براي بازسازي آرامگاه رودکي هم دهها ميليون دلار بيمهابا خرج ميکند. به جايي که برنميخورد، کک کسي که نميگزد، سر چاههاي نفت خوزستان و معادن آذربايجان و ... بسلامت! [دارم قاتي ميکنم] و اگر يک و نيم ميليون آذربايجاني اخراج شده از قاراباغ در آنسوي ارس زمستان سردشان را در چادرها و جانپناههاي عمومي ميگذرانند. به جهنم! ميخواستند آذري و شيعه نباشند! و اگر 20 درصد خاک جمهوري آذربايجان تحت اشغال است به درک! ميخواستند با کسي غير از ارمنيهاي آريايي ميجنگيدند! بله که ميآريم دختراي هرزهي ارمني رو ميرقصونيم و بهشون جايزه هم ميديم! ما مسلمانيم و به «وحدت جهان اسلام» و «تقريب مذاهب اسلامي» ميانديشيم؛ مرگ بر اسرائيل، زنده باد فلسطين! اصلا بيخيال همه اين حرفها؛ ميخواستند ديگر اقوام ايران قانع و نفهم و احمق نبودند! کي به کيه بابا ميتونيم و تاريکيه! مرگ بر تجزيهطلب، زبان ما پارسيه! فداي سر کورش و گور پدر هر چي غير آرياييه! گور پدر هر چي ترک سوپور و کرد کورهپز و عرب بدوي و بلوچ قاچاقچي و ترکمن اسب چرونه! فداي سر هرچي گيلکي و بختياريه! تو ايرون موندن اختياريه!
http://yararli.persianblog.com